هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
459
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« ارس » بايست برسد ، از آنجا آمده ، از احوالات احسان غير محسن « 1 » و سايرين نقل مىكردند ؛ مذكور ساخت كه آن غير محسن را به « تفليس » خواستهاند و گمان مردم اين است كه به او در اين سفر خوش نگذرد . « نواب شاهزاده » از خستگى چند مشت انگريزى به پهلوى من زد . از ترس برخاستم . « 2 » هريك به خوابگاه خود رفتيم . از خستگى تا صبح نخوابيدم . يا بن اخى ؛ در اتاق گرم ، پهلوى خواتون خود نشسته [ اى ] و من در كوه و دشت ، از حركت اسب و از ضرب مشت نمىتوانم بخوابم ، اما در خدمت « ولى نعمت » بودن ، اين زحمتها را به راحت مبدل مىكند . هوا ، مه است . « ملا كريم » در اتاق من ساز مىزند . « آقا » به حمام تشريف برده است . گاه است با ضعيفه [ اى ] عمل قبيحى اتفاق افتاده باشد . به قاعدهء مستمره به نهار رفتيم . آدم « نواب طهماسب ميرزا » با پيشكش « ميرزا اسحاق » به حضور مبارك آورد . احوالات پرسيدند ، بسيار تحسين كردند . امروز را سوار شديم . به محصى « الله ويردى بك » به منزل « شاهزاده » رفتيم . همهء اخوان جمع بودند . امرى اتفاق افتاد كه در كردن استخاره محتاج شدند . بنا به قاعده مطلب فانى شد ، كه انگشتهاى وسط هر دست را از دور چشم بسته به هم مىآورند . اگر سر انگشتها به هم خورد ، آن عمل را بايد كرد ، و الا فلا . طور ديگر ، آسانتر از اين به خاطرم رسيد كه 2 نفر ضلع زير جامه كرده ، منّعلا رو به هم بيايند ، به شرطى كه يكى از آنها « آقا » باشد . اگر تلاقى رئوس ذكرين ، يعنى سرهاى حشفتين به هم خورد ، آن عمل را بكنند ، و الا فلا . بعد از آن فكر كردم كه از « حزم » و « احتياط » دور است ، به دليل آنكه « آقا » مردى است حشرى ، اگر در هنگام روبهرو رفتن ، چشم خود را قدرى واكرده ، جلد دستى
--> اين مكان و بر قله آرارات ساحل گرفته است . شهر نخجوان كه به شكل Naxjivan يا Nakhichevan هم نوشته مىشود ، بيش از 3000 سال قدمت دارد و در سال 1989 م . حدود 000 ، 293 نفر جمعيت داشته است . ( 1 ) . در حاشيه آورده است : « چنانكه فاضل شيدا در وصف او كرد : سيجان بالا سى توبره و كمر آخرى پر كون * كور كلبعلى خاننان اولو احسان كوپك اوغلى ( 2 ) . در اصل : برخواستم